raidio apple p7
ملودی جان لطفا ویرایش نشه اسم مطلب...
خیلییی خب! با کلی انرژی برو بریم
( لوسیفر تقریبا بغل الستر خوابش برده بود و گردنش از چند جا گاز گرفته شده بود و کبود شده بود)(رایلی: بگین بینم چه قلطی کردین؟!)( پاهاشو دراز کرده بود)
( همزمان الستر روی صندلی نشسته بود و روی گردنش تره قوه و صورتش پر از رد بوسه با رژ قرمز قرمز بود)( و پاپیونش با لباسش کاملا باز شده بود)
( لوسیفر تو خواب تکون خورد)اهععع( صدای خمیازه) چند ساعته خوابیدیم؟
(الستر لبخند گرمی زد): خبب...راستش بهتره بگیم خوابیدین...یکی دو ساعتی میشه
(لوسیفر از جا پرید): چ...چی؟! د...دو سه ساعت؟!..چطوری؟
(الستر لبخند شیطنت امیزی زد): بغل من اینقدر گرم بود؟ هوم؟...زیباست!
(لوسیفر سرخ شد): ن...نخیرممم!...خیلی هم سفت بود! اصلا خوابم نبرد! داشتم تظاهر میکردم!...راست میگم!
( الستر شیطنت امیز تر زد): اره عزیزم...اتفاقا دستات دور گردنم بود!...و تو خواب هزیون میگفتی عشقم
( لوسیفر روشی کرد اونور): برو بابا! اصلا ااینطوری نیست!( و خودشو از بغل الستر پرت کرد پایین)
(الستر سرشو کج کرد): اخی...ببین کی خجالتی شده! تو همونی نبودی که تا چند ساعت پش التماس میکردی گازت بگیرم؟( دندوناشو نشون میده و به کبودی های روی گردن لوسیفر اشاره میکنه)
( لوسیفر به شدت سرخ میشه): لعنت بهت!...
( الستر دستاشو تو هوا تکون میده) : باشه باشه! ...راستی چخبر از چارلی؟
( لوسیفر دهنش تا اسمون باز میشه): یا ابلفضل!...دخترم!...الان چه قلطی کنیم!؟
(الستر بلند میشه): خب! مثل اینکه من باید برم سر کارم! من یه اور ورلد پر مشغله هستم! بای بای لوسی عزیزم!
( لوسیفر با تعجب) هی هی! تو الان نمیتونی بری!
اما دیر شده بود و الستر از طریق سایه ها خارج شد
الستر کجاست؟ اوه عشقام! رفته پیش رزی! یه دوست و همکار !(شیپشون نکنین جون پدرتون)و البته کسی که روحشو در دست داره
(الستر با شادی وارد میشه): رزییی! دلم برات تنگ شده بود! چخبر؟ از قاتل گل رز؟
( وارد کبتل تاوون میشه)( حلقه ادم خوار ها در جهنم)( جایی که رزی به شهرش حکم فرمایی میکرد )( با لباس های دهه 1930)
( رزی با لبخند عجیب و غریبش لبخند مهربانی میزنه): اووو! ببین کی اینجاست! گوزن رادیویی مورد علاقم!
(رایلی: راستی بگم رابطه این دوتا مادر فرزندیه)
(الستر لبخند گشادی میزند): اوه اره اره! خیلی عالی
( رزی لبخند گشاد و مرموزی میزند): اووو...بوی پای سیب و شربت افرا با پنکیک میدی!...پیش کی بودی الستر؟ هوم؟( شیطنت امیز میشه)
( الستر یقه اش را میکشد تا هوا بهش برسد): اوم...چه سوال خوبی رزی!( مشخصه که خجالت میکشه!) توی باغ سیب یکی از دوستانم بودم! اره اره!
( رزی پاشو روی پاش میزاره): ام...عع...( ادای الستر رو در میاره)...اینا جواب خوبی نیست!...بگذریم...چخبر از هتل دختره؟...چارلی رو میگم!
( الستر لبخند میزند): خیلی هم...عالی!
همزمان در قصر لوسیفر
( دور خودش میچرخد)...الستر...الستر...الستررر!...منو روانی کردی ....الان به چارلی چی بگم؟
( ناگهان گوشی لوسیفر زنگ میزند)( رایلی: هی! وایسا ببینم این یه شماره خاک خورده است...خیلی وقته تماس نگرفته...)
( لوسیفر به تته پته میافته): مـ...مایکل؟...میکائیل؟...برادرم دوقلوم؟...فرشته اصلی سپاه بهشت؟...چطور؟
تامام!
خب بزارید یه توضیحی از جانب پرنسس رایلی بدم: بچه ها اول اینکه لوسیفر یه فرشته سقوط کرده هستش کسی که از بهشت طرد شد...و اون خب چند تا برادر داشت در بهشت.......که جز پسران خدا بودن........لوسیفر هم مقام بسیار بالایی داشت به همراه برادرانش..و پسر مورد علاقه گاد بود( گاد همون خداست)
بعد از اینکه از بهشت طرد شد و افتاد جهنم برادرانش هیچ وقت بهش زنگ نزدن یا حتی بهش پیام هم ندادن.....و میکائیل همون مایکل برادر دوقلوشه