RAIDIO APPLE
P4
خیلیییی خب! حمایتا بالا باشه بریم برای
پارت چهار!
امروز شاهد چیزای غمگین هستین
Alastor(هنوز پشت در وایساده): قربان! نمیخواین تشریف فرما بشین؟
Lucifer( جا میخوره):ا...الستر؟!...( دفتر نقاشی را پنهان میکند) اره اره...بیا تو
Alastor(وارد میشه و با چرخوندن دستگیره دل لوسیفر هوری میلرزه): سلاممم قربان! چخبر؟ یه ساعته دارین چیکار میکنین دقیقا؟
Lucifer( لوسیفر سرخ میشود): م...من؟ ه...هیچی بابا! اصلا الان میام!
Alastor(با تعجب سرشو به سمت چپ متمایل میکنه): عجیبه! دیگه از متلک های عجیبتون خبری نیست!( چشماش نافذ تر میشه) راستشو بگین! قضیه چیه؟
Lucifer( سرخ میشه): اهع...نه بابا! اصلا چیزی نیست!(ناگهان دفتر نقاشی از دستش میافته) ای وای!( و باز میشه)
Alastor(طرح رو دید و برای اولین بار چشماش گشاد شد): ق...قربان اون منم؟!
Charlie( ناگهانی وارد میشه): بابا! زنده ای؟! حالت خوبه؟
Lucifer(نفس راحتی میکشد و دفتر را جمع میکند): اره اره! چار چار بابا! کاملا! من کاملا خوبم...( riley: حال میکنین چقدر اذیتتون میکنم؟)
(الستر با چشم های قرمزش به لوسیفر خیره میشود . انگار دارد میگوید: بعدا کارت دارم)
Charlie(متوجه سنگینی بین لوسیفر و الستر میشود): بابا؟ الستر؟ حالتو ( لوسیفر میپره وسط حرفش)
Lucifer( میپره وسط حرفش ، اب دهنشو قورت میده و به سمت چارلی میدوعه): خب خب! چخبر...از...از ( انگار یادش رفته) اها! همون رستگاری!
Charlie(با ذوق): اوه اره اره! بیا بریم وگی یه بنر جدید نصب کرده!
داخل سالن اصلی هازبین هتل:
( لوسیفر و الستر کنار هم نشسته ان)
Lucifer: هی...الستر! با تو ام!...نمیخوای چیزی بگی؟!....درباره اون
Alastor(میپره تو حرفش البته با سردی خاص): چرا باید در رابطه با شما گستاخی کنم؟
Lucifer( جا میخوره.انگار یه چیزی تو قلبش برای بار دوم میشکنه):ا...الستر؟
Alastor(با همون سردی لحن ادامه میده): ترجیح میدم دربارش حرف نزنم.
Lucifer( به شدت عصبانی میشه): تو نمیتونی اینکارو بکنی! رادیو دراز! من...من پادشاهم!
Alastor(ناگهان با نگاه سرد عصبانی که دل هر عاشقی را میشکونه به لوسیفر خیره میشود): چرا اینقدر عوض شدین پادشاه بی احساس؟ فرشته سقوط کرده؟
Lucifer( با شنیدن اسم فرشته سقوط کرده تمام خاطرات دردناکش زنده میشه): چ...چطور میتونی...( سرشو پایین میندازه) باشه...فهمیدم
Alastor( انتظار هر چیزی جز پذیرش رو داشت): چی؟
Lucifer( صداش میلرزه): باشه! هرچی دوست داری بگو! از دستت خسته شدم!!( و ناگهان قطره اشکی روی زمین میافتد)(وضعیت riley:در حال گریه کردن)
( لوسیفر ناگهان به سمت در هتل میرود با قدم های سنگین خارج میشود)
Alastor(ثانیه اخر ناگهان نظرش عوض شد): لوسی!
Charlie(ناگهان با نگرانی): بابا!؟ کجا میری!؟
Vaggie(به الستر خیره میشه): چیکارش کردی دراز!؟

تامام
اههععععع...لوسی قشنگم! بمیرمم
سوال پست: اگه جای الستر بودین جواب لوسیفر رو چی میدادین؟