تصویر هدر بخش پست‌ها

💚𝐆𝐫𝐞𝐞𝐧 𝐏𝐚𝐥𝐚𝐜𝐞💚

خوش اومدید به قصر طبیعت ما اینجا یه قصر بزرگه🎻 خوشحال میشم بهمون به پیوندی زیبا✨️

RAIDIO APPLE

| princess riley

P1

خیلی خب! بنا به در خواست خیلی ها

بنده هازبین هتل میزارمممم!

قربونتون!

خب بچه ها این از اولین پارت هازبین هتل .

Alastor:  سلام شنوندگان عزیز ! من الستر ریدیو دیمن شما هستم صبحتون بخیر ! 

Lucifer: دهنتو ببند رادیو قراضه!

Alastor: هی هی! عالیجناب مودب باشین! به برنامه صبح گاهیمون خوش اومدین! 

Hask: الستر! گند نزن به صبحمون!

Alastor: اه چقدر بی ذوق!( لبخندش عریض تر میشه) حالا هرچی! صبح بخیر وگتا!

Vaggie: اسم من وگیه دراز رادیویی!

Lucifer(در حالی که تو اتاق اردک درست میکنه و قهوه مینوشه): ای جان...اره...همینه...چقدر بال هاش قشنگه!( چشماش برق برقی میشه) ای جانم! چقدر بامزه شد!

Charlie(در حال در زدن اتاق): هی...بابا اونجایی؟ من کارت دارم...میشه بیام؟

Lucifer(قهوه رو تف میکنه): اهع! چارلی!....چار چار بابا!...اره اره!...اوهوم اوهوم(سرفه) بیا تو!

Charlie(با ذوق): بابا! بابا! من یه فکری دارم! ببین قراره یه برنامه رستگاری جدید بچینممممم! و کلی مهمون!.و...خب! میخواستم ازت مشورت بگیرم!

Lucifer(در حالی که به اردک پشت پا میزنه و میندازتش بیرون با کلافگی کیوت): خب......عزیزم نگاه کن!اینا مردم ما هستن! و واقعا افتضاحن! چهار پنج تا  بازنده!(لبخند پدرانه) و میدونی چیه.......اینا...

Alastor(بی هوا میاد تو با لبخند عریض ): اما من فکر نمیکنم! دختر شما خیلی باهوش و پر از...پر از اعتماد به نفسه!

Lucifer(جا خورده): در زدن بهت یاد ندادن؟ برو بیرون! ما اینجا کار داریم!

Charlie(از شادی چشماش برق میزنه): واقعا الستر!؟!! تو این فکرو میکنی؟!

Lucifer(با حسادت): اره اره! اون گوش دراز از این کارا زیاد میکنه!! ما اینجا کار داریم!

Alastor(با لبخند): اوه قربان! حسادت نکنین! در هر صورت باید قدرشو بدونین! البته اول قدتون رو! (خنده)

Lucifer(رسما سکته کرده): چیییی؟! دراز رادیویی!؟ من کاملا نرمالم! تو خیلی درازی!! من کاملا دخترمو...

Alastor(میپره وسط حرفش): اوه قربان! نگران نباشین! ما با قد کوتاه ها کاری نداریم! فعلا!

Lucifer(بسیار جوش اورده) : به تو چه؟! 

Angel(در حالی که نوشیدنیشو قورت میده): اوه ددی! نگران نباش الستر همینجوریه!

Hask:  یه بار دیگه بگی ددی موهاتو میکنم!

Angel(با لبخند عریض): عع! جدی؟ ددی سرد و خشن کی بودی هاسکرز!

Vaggie:  اهع! محض رضای خدا ول کنین! چارلی؟!

Charlie(با نگرانی):  بابا! اروم باش! اون منظوری نداره!...شاید یکم...بازی گروهی؟! بیاین بازی کنیم! لطفا!

(لوسیفر با کلافگی میشینه)

Charlie: خب! هرکی یه یار بکشه...من و وگی! و...هاسک و انجل...بابا( با قیافه ای نگران)...بابا و الستر

این از پارت اولین امیدوارم حمایت کنید برای پارت بعدی 

این پارت شرطی نداره ولی از حمایتتون خوشحال میشم🥰